ماه و ماهی

داستان ما دو تا
داستان ماه و ماهی است
حوض آبی کوچک ، رو به ایوان
شبی مهتابی ، پر از عطر شمعدانی
ماهی قرمز درون حوض آبی رنگ
دارد انگار،ماه بازی میکند..
سینه ماه درون برکه
از سینه ی لرزان ماهی ،
هوای موج به سر دارد
و چه زیباست،
رقص ماه و ماهی
پیش چشم حسود شمعدانی ها
ماهی من ماه من باش....

#محمدرضا_د

تقدیم به بهانه ی خلقت ... قافیه ی هستی ...



چشم ها همگی ،ملتهب دیدارند ،
دستها حاجت وصل ات دارند...
روزها از پی هم ره گذرند ،
جامه ها رنگ ز کثرت دارند ...


شاد ها همه در بوته ی غم غوطه ورند
رزق ما در همه جا بوی تحریم دارد
تیغ ها همه درگیر طواف اند، امروز
باز هم نیزه و راس و خبری در راه است


آب را به لب ما ، که حرامش کردند
لب سقا نرسید آب ، کبابش کردند
سینه سوزان حرم ،
قابِ بر سینه دیوار شدند


ما که ماندیم ونرفتیم،خدایا شکرت
که یاران همه دیوانه ی دیدار شدند
رخ نما ، جلوه ی هستی که دلم می میرد
روشن از پلک گهر بار نما ، رویم را


ای به شمشیر کَج اَت راست شود قامت دین
لحظه ای قامت خم گشته زعصیانم بین
برخیز و به تیر نگهت ،جانم بخش
جانی که پس از مرگ رسد،آنم بخش


این سینه دگر تاب ندارد ، که نباشی
این پلک به تنش خواب ندارد ، که نیایی
حیف است میان می و میخانه و یاران
برما نرسد از باده ی مستان ، نوایی

 

 

پ.ن :

+ دعا کنید که ماهم ناکام نمیریم ....

تا اخر عمر به تو دچار خواهم بود...
محال است
سحر باشد
و ذکر سحرگاه تو را به یادم نیاورد...
به تو دچار خواهم شد...
هر قطره ی باران،

چشمان تو را به یاد می آورد

و حسرت نداشتنت به صورتم خط می اندازد...

تو نیز ...

به من دچار خواهی شد....

تو نیز قطره بارانی از نگاهم را
به شوره زار گونه های ترک خورده می خواهی

پس ،

ببار تا ترک نخورده بغض سنگینم

ریحانه ی بابا ...

در این تلاطم ، پُر موج

در روز های آکنده از زمزمه ی نیاز 

گویی با رخ مه گون شب شِکَنَت

چراغ شب تاریک ویرانه می شوی

 

انگار ترحم نمودی و پیله اَت ترک برداشت

داری برای گسلتان من ،

پروانه می شوی ...

 

دلم از صدای شهر ، خسته است

چه خوب که تو ...

بلبل این خانه می شوی

 

صدای تپش های قلب توست انگار

با آغوش من آیا ...

هم خانه می شوی ؟

 

در بُهت و دلتنگی و لحظه های انتظار

خوشم که برای بابایی

تو ریحانه می شوی ..

 

بر این شراب لبریز از پیمانه ، نگر

آیا تو هم برای دیدنم

مستانه می شوی ؟

 

صد شکر به درگاه خالق گل ها

که چون بهار، تو هم

چشم و چراغ خانه می شوی