حرفهای پیر مرد ...

ای حسرت بندگیت مانده بر دلم ...

این حرفی بود که دیروز از پیرمردی که با حسرتی عجیب

با خدایش حرف میزد شنیدم .

چون به دلم نشست گفتم اینجا بنویسم ...

با خودم گفتم ماچه حسرتایی تو دلمون مونده ، اون چه حسرتی ...

ما هر کس که از او روی بدیدیم ، خریدیم

بیچاره بُدیم ، ورنه خریدار رخ و روی نبودیم


این همه روباه صفتان ، با رخ نیکو و جمال

پرده به پرده رخ عیان کرده و صد بار شنیدیم


آن کس که پس پرده عیان است چه زیباست

چه بسیار طلب شد که بینیم ،  و ندیدیم


جمالش که هویداست ، کوری ز دل ماست

زندگی رفت و تجارت نشد و ما نرسیدیم


ای وای از این دل که همه سهم دگر هاست

مُردیم ولی ، باز ندیدیم که ندیدیم که ندیدیم
 

آهای ... با تو ام ....!!!!!

دلم برای یه فنجان قهوه تلخ ، تنگ شده است .

دلم برای لمیدن زیر سایه یک درخت، وسط یک روز گرم تابستان تنگ شده است.

دلم برای قدم زدن در یک نیمه شب بارانی تنگ شده است .

دلم برای بوسیدن لب های نیلبکم تنگ شده است .

دلم برای خوابیدن عصر های جمعه روی چمن های پارک شهر تنگ شده است.

خلاصه ...

دلم برای «دلم» تنگ شده است .

آهای ... با تو ام ....!!!!!

کُجاااااااااااییییییییییییییییییی....!!!

دلم برای تو هم تنگ شده است....

بخند ....!!!

اينگونه كه مي نگرم ، انگار دنيا جور ديگريست ...

بي كس ، شكسته ، افتاده و ملول ...

تو به چه اميد زندگي مي كني ؟؟؟

چرا اينقدر مي خندي ؟؟؟

اين ها همه سوالهايي بود كه از او پرسيدم ...

و او فقط خنديد و خنديد و خنديد ...

فهميدم ، چاره كار همينه ...

بخنــــــد.....

به یاد داشته باش ...

هر وقت در پرتگاهی ، کسی دستت را نگرفت و در آستانه سقوط قرار گرفتی ...

هروقت در سرازیری تندی ترمز ماشینت برید ...

هروقت در هواپیما نگرانی از سقوط تمام وجودت را گرفت ...

هروقت در کشتی ، ترس از غرق شدن تو را احاطه کرد...

هروقت در ارتباط با آدمها ، رها شدی و کسی به تو توجه نکرد  ...

هروقت آنچنان افسرده و پژمرده و تنها شدی ، که کسی حتی نگاهت نکرد ...

هروقت کسی که دوستت بود و بهت خیانت کرد ...

هروقت مریضی داشتی ولی دارویی نبود ....

خلاصه هروقت ، هر جا ، هر طور شدی ...

به یاد داشته باش ...

کمی پشت سرت را نگاه کن ،

او پشت سرت ، هواتو داره ...

می بینیش ...!!!؟؟؟؟

اگه ، نمی بینی ، عینکت رو عوض کن ...

یا به قول سهراب چشمها را بشوی ، جور دیگر ببین ...

به دعای گربه سیاهه باران نمیاد ..

به دعای گربه سیاهه باران نمیاد ..
میدونی چرا ؟؟؟
چون همون گربه سیاهه از بارون و خیس شدن بدش میاد ...
پس خدا صلاح و سرنوشت و خیر بنده اش رو بهتر از خودش میدونه ...

چه خوبه که دعای گربه سیاهه اجابت نمیشه ...!!!


آخ ... ای همراه همیشه من ....

این روز ها هر چه می کشم ، به تهش نمیرسم ...
انگار این آخ  ته دراز دارد ...

در من ،

در خاطراتم ،

در بودنم

در دلم ...

عیب نداره ،

بزار بمونه ، دیگه باهم رفیق شدیم ...

اون میاد بالا و من دور از چشم بقیه می کشمش ...

عجب هم دردیست آخ ِ من ...


با من بمان ....

از دور سلامت میکنم ، نزدیک جوابم می دهی
از دور پیامت می دهم ، اینجا صدایم می کنی


از دور نگاهت می کنم ، زینجا نشانم میدهی

از دور دعایت می کنم ، اینجا اجابت می کنی


از دور عبادت می کنم ، نزدیک پذیرا می شوی

از دور اطاعت میکنم ، اینجا قیامت می کنی


اینجا درون قلب من ، گویا قیامت گشته است

اینجا ، دقیقا روی دل،اسمت اقامت کرده است


دورم ولی نزدیکمی ، از من به من تو بهتری

باش  و بمان در نزد من ، تو که عزیز هر شبی 

آخرین نظرات ...

سلام

آخرین نظراتت را برای آخرین لحظاتت نزار ...

وقتی میاد که دیگه از تو نظر نمی پرسن ، برای تو نظر میدن ...

سنگش چه شکلی باشه ...!!!

گل چی باشه ...!!!

کیا دعوت بشن ...!!!

پس ، بجنب تا دیر نشده ...


بیدلی ...

خدایا ...!!!

دیگر دلی نمانده که دلبر بخوانمت ....

متوجهی ، خدا ...!!!

گفتم :

دیگر ...

دلی ...

نمانده ...؟؟؟!!!

که دلبر بخوانمت ...

یا دلی ده ...

یا اینقدر دلبری مکن ...

دلداده را دلی نمانده است ....

همراه ...

باحال می شود ، زندگی ...!!!

اگر در راه یک همراه گیر بیاوری ...

همین ...

هم راه ...

کسی که راهش با تو یکیست ...

هم ، راهش یکیست ...

هم ، همراهیش یکیست ...

هم ، همراهش یکیست ...

و هم ...؟؟؟؟

به قول یکی از دوستای خوبم : و هم هم دل باشد ...

یه روز به حرفام می رسی ...

منتظرم ...

ایستاده ام ...

تا تو برسی به حرفهایم ...

نگاه از تو بر نمی دارم ...

مواظب باش ، راهی نمانده تا به من برسی ...

تا به عمق حرف هایم ایمان بیاوری ...

ای کاش خودت زودتر ، بیدار شوی ...

قبل از اینکه بیدارت کند ، فرشته مرگ ...

امضاء :

دوست تنهایی ها و بی کسی هایت

خدا

+یک نکته:

 یه آقای مهربون بنام حضرت محمد(ص) فرمود:

 مردم (تو این زندگی دنیا) خوابند ، وقتی که می میرند( تازه ) بیدار می شوند ...

+ یک خواهش :

 دوستای خوبم ، برام دعا کنین ، هنوز نمردم از خواب غفلتم بیرون بیام ...



خدا درمانی ...؟؟؟؟!!!!(3)

سلام

احساس تنهایی نکن ، ازدور هم به آدمها نگاه نکن ...
آدمها را مثل خودت ببین ، همه در عین پیچیده بودنشان از یک چیز رنج می برن ، آنهم تنهایی و دلتنگیست ...
همه ما از بی همدمی رنج می بریم حتی اگر دورمان شلوغ باشه ...
همه ما از خومان رنج می بریم ، چون عامل تنهایی ها و دلتنگی ها و... خودمانیم .
همه ما از دوری نزدیکترین کسمان رنج می بریم ...
همه از بی خدایی رنج می بریم ...
وقتی خدا شد خود پرداز و یا غول چراغ جادو ، که باید همه چیز مارو فراهم کنه دیگه جایی برای عشق نمی مونه ...

اینطوری که شد اگه خوسته هامون برآورده بشه نمیگیم خدا دمت گرم ، تو به ما دادی ، میگیم ، خودم زحمت کشیدم و ...

و اگر هم چیزی که می خوایم به صلاح ما نباشه و خدا نده ، همش داد می زنیم که :«با با این چه خداییه ما داریم»

اونوقت همه عشق ها میشه ابزار ، همه محبت ها میشه دروغ ...

و همه روابط میشه منفعت و درآمد و خیانت ...
پس یک چیز در زندگی همه ما کم است ، آن هم خداست ...
بعضی ها اعتقاد دارن باید هرچیزی رو یکبار هم که شده امتحان کرد ...

خُب ، بی انصافها ، شما که سگ و سگ بازی ، پارتی و رقص و بازی ، تریاک و شیشه و طنازی ، مشروب و س*س و خربازی و همه رو تجربه کردید ...

یک بار هم بیایید ، با همون تریپ عشقبازی تون ، خدا رو تجربه کنید ...

البته ، گفتم که خدا بازیچه نیست ، خود پرداز هم نیست ، عابر بانک هم نیست ..

خدا همراه ،است ، همراه اول و آخر ...

می خوای ، از همین الان شروع کن ...

(ببخشید قسمتی از متن به نظرم کمی تند شد ، بالاخره لازمه دیگه ...)

الو ...، سلام ...، خدا تشریف دارند ...؟؟؟

بله ... خودم هستم ...، بفرمائید ؛ عزیز دلم ...

اِنّی قریبٌ من حبل الورید

من از رگ گردن به شما نزدیک ترم ...

خدا درمانی ...؟؟؟؟!!!!(2)

میگن حضرت آدم تو بهشت از همه نعمتها و امکانات بهشت بر خوردار بود الّا یکی ...

اونم میوه ممنوعه ای بد که خدا برای اینکه آدم رو امتحان کنه ، گفته بود از این نخور ...

ولی شیطان نشست زیر پای آدم و حوّا ، که ای بابا یه بار امتحان کردن که ضرر نداره ...

آدم بیچاره هم خام حرفای شیطان شد و گفت حالا یه بار که هزار بار نمیشه ...

و از قضا همون یه بار همون و تبعید شدنش به این دنیا که همه دارن ازش بد می گن هم یه طرف ...

حالا این موضوع چه ربطی به وبلاگ من داره ...؟؟؟

ربطش اینه ، خُب ما ها هم از نسل همون آدمیم دیگه !!!!

ما هم تو این دنیا داریم همه چیزو برای یه بار هم شده تجربه می کنیم ، از عشق گرفته تا سیگار و مشروب و پارتی و قرص نیرو زا و دوست دختر و دوست پسر و چیزای خیلی خطرناکتر و...

خب چرا خدا رو برا خودمون کردیم میوه ممنوعه ...

اگه از نسل همون آدمیم ، بیاین از این میوه ممنوعه هم (ارتباط با خدا) یه امتحانی بکنیم ، شاید خدا این بار مارو به بهشت خودش که آدمو از اونجا بیرون انداخته بود تبعید کرد...

کسی چه میدونه ، شاید شد ...

تو که همه چیزو امتحان کردی ، خب یه بار که هزار بار نمیشه ، یه بارم اینو تجربه کن ...

ولی تجربه ها ...

با خدا مثل وبلاگ من برخورد نکن که اگه باب میلت نشد دیگه بهش سر نزنی ، نه مثل وقتی که تشنه هستی و حاضری هر کاری بکنی تا یه لیوان آب بهت بدن برو ...

اگه جواب نگرفتی ، بعد بگو ...

اینم خدا در مانی 2

راستی تا یادم نرفته ،

خدا آدم رو فرستاد تو این دنیا تا "آدم" بشه و برگرده بهشت ...

یادت نره بابت چی مجبوریم این دنیا رو ناچاراً تحمل کنیم ...

برای آدم شدن ...

همین

خدا درمانی ...؟؟؟؟!!!!

تا حالا گریه کردید ...!!!

منظورم گریه ی همراه با اشک ، همراه با بغض و همراه با هق هق 

مثل اون وقتی که بچه از والدینش جدا مونده

و از ترس داره گریه می کنه

و وقتی چشمش به والدینش میوفته گریه اش اوج می گیره ...

گریه اش میشه حاصل جمعی از اشک و لبخند و هق هق

اگه این حالت رو تجربه کنید ، گریه هاتون خیلی لذت بخش و آروم بخش میشه ...

حالا یه سوال دیگه دارم ...

تا حالا ، افسرده و تنها شدید ...؟؟؟

تا حالا تو اون تنهایی که هیچ کسی سراغتون رو نگرفته گریه کردید ...؟؟؟

تا حالا تو اوج گریه یاد خدا افتادید ...؟؟؟

تا حالا تو اوج گریه و بغض ، خدا آرومتون کرده ...؟؟؟

تا حالا تو اوج گریه لبخند رو لبتون نشسته ...؟؟؟

تا حالا حس آرامش بعد از گریه پیش خدا رو چشیدید...؟؟؟

باور کنید ...

مزه اون گریه و آرامشش از خوردن صد فنجان نسکافه

یا 100پاکت سیگار

یا 100بسته قرص آرام بخش ،

یا خوردن 10 لیتر مشروب

یا خوابیدن کنار هزار جنس مخالف

آرامش بخش تره ...

من به این روش  میگم ، خدا درمانی ...

البته همیشه خدا درمانی جواب نمیده ...!!!

خدا خود پرداز نیست ...

خدا غول چراغ جادو هم نیست ...

خدا بنگاه مشکل واکنی هم نیست ...

که هر چی دلت خواست بهش بگی برات حل کنه ....

خدا ، خداست ....

(در پست آینده که اگه خدا بخواد خواهم نوشت ، می نویسم که خدا چطور عاشق میشه و بعد برات ناز می کنه ...)

منتظرم باشید ....



ادامه نوشته