تبعید...
در این تبعید گرفتارم ...
اسیرم ، بی قرارم ...
نه هوایی وجود دارد ، نه کور سوی امیدی...
مرا به سرزمین خفتگان تبعید کرده اند ...
آنها که حالم را می بینند
و تنها ...
از پشت شیشه برایم
دستی تکان می دهند ...
خداوندا...!
می شود این روز ها را تمام کنیم؟
لطفاً........


